غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

114

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قتلق سلطان بيگم اورون سلطان بود بنت سيورغتمش خان بن دانشمند چه خان بن قيدو خان بن نور خان بن اوكداى قاآن ع كس را نبود چنين نسب در عالم و ولادت با سعادت خاقان منصور در ماه محرم الحرام سنه اثنين و اربعين و ثمانمائه در ميان شرق و شمال دار السلطنه هراة نزديك بسر پل تولكى در سرائى كه بدولتخانه اشتهار دارد اتفاق افتاد و شعشعهء آفتاب طلعت دولت همايون و انوار كوكب طالع روزافزونش تمامى ربع مسكون را صفت اضائت و نضارت داد و ماه‌منير چون پرتو جمال جهان‌آرايش را ديد ديگر از خورشيد اقتباس نور نكرد و مشترى صافىضمير تا از فروغ ناصيهء بهجت‌افزايش بهرور گرديد سرمايهء سعادت جاويد بدست آورد هنوز آن غنچهء گلزار كامكارى از تبسم صباء صبى به تمام نشگفته بود كه شمايم فرمانفرمائى از احوال و اقوالش بمشام جان ميرسيد و هنوز آن نهال جويبار نامدارى از لوامع انوار نشوونما سر نكشيده بود كه دلايل آثار جلادت بخش كشورگشائى از حركات و سكناتش ظاهر ميگرديد نظم هماندم كه گل برفروزد بباغ * شود بوى او عطر بخش دماغ هماندم كه بنمايد از شرق مهر * كند غرب را روشن از نور چهر و خاقان منصور در ايام رضاع و اوان طفوليت در مهد رعايت و حجر تربيت والدين خويش اوقات خجسته ساعات ميگذرانيد و هرچند بزرگتر ميشد امارت جاه و جلال و امارات سعادت و اقبال از صادرات افعال و واردات اقوالش ظاهر ميگرديد و هركس از اهل كياست بديده فراست در جبين آن آفتاب طلعت مينگريست ميدانست كه عنقريب بر اوج كمال ترقى خواهد نمود و هركس از اصحاب درايت بنور هدايت اخلاق حميده و اطوار پسنديده‌اش را مشاهده ميفرمود بخاطر ميگذرانيد كه على اسرع الحال بمفاتيح اقبال ابواب آمانى و آمال بر روى روزگارش خواهد گشود بيت آن را كه نشان ضرب اعلاست * بر چهرهء او چو نور پيداست گفتار در بيان بعضى از حالات خاقان منصور در عنفوان اوان جوانى و مشرف شدن آنحضرت بمصاهرت ميرزا سنجر در عين نشاط و كامرانى چون مدت هفت سال از سن شريف خاقان منصور ستوده‌خصال درگذشت در سنه 849 سلطان غياث الدين منصور متوجه جوار مرحمت ملك غفور گشت و آن در يتيم صدف شرف هفت سال ديگر مقيم دولتخانه خويش بوده در وقتى كه مانند ماه تمام چهارده منزل از منازل زندگانى طى نمود و از زبان حال هاتف اقبال مضمون اين مقال استماع فرمود نظم اى چارده ساله قرة العين * بالغ نظر علوم كونين فارغ منشين نه وقت بازيست * وقت هنر است و كارسازيست با والدهء ماجدهء خويش طريق مشورت مسلوك داشت و به خدمت ميرزا ابو القاسم بابر شتافته نقش مصاحبت آن جناب بر لوح ضمير نگاشت و ميرزا